|
جانم فدای رهبر- دزفول |
|
[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 15:34 ] [ منصور ممل زاده ]
میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت
و شجاعت اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب (ع) مبارک باد...
سرچشمه ی عشق بــا عـلـــی آمده است
فرهنگی اجتماعی حوزه بلال حبشی [ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:44 ] [ منصور ممل زاده ]
راه شکست آسان شیطان
امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «صافوا الشیطان بالمجاهدة و اغلبوه بالمخالفة، تزكو انفسكم و تعلو عند الله درجاتكم» " 1 راه تشخیص شكست و پیروزى در جهاد اصغر روشن و آسان است، اما نشانه تشخیص پیروزى و شكست در نبرد با دشمن درون موافقت و مخالفت است. اگر شیطان دستور داد و انسان را به گناهى تحریك كرد و او انجام داد و به جایى كه نباید نگاه بكند، نگاه كرد، مالى را كه نباید بگیرد، گرفت یا سخنى را كه نباید بگوید، گفت و با این كه مىداند این كار، گناه استبا او موافقت كرد و خواستههاى او را برآورد، زمینه پیشروى او و شكست خود را فراهم كردهاست. اگر كسى دستى به گناه دراز كرد، پایى به جاى حرام گشود، و زبانى به دروغ و تهمت و افترا و مانند آن باز كرد، همان لحظه شروع گناه لحظه پیشروى شیطان است، چنانكه لحظهاى كه دارد مقاومت مىكند، لحظه عقب نشینى شیطان و اسیر كردن وى است، اما وقتى كاملا گناه را ترك مىكند لحظه پیروزى او و شكستشیطان است. شیطان مانند دزدان هراسناك به هنگام حمله آماده فرار است و آن قدر قوى نیست كه در هنگام تهاجم، مقاوم باشد: «ان كید الشیطان كان ضعیفا» " 2 كید شیطان همیشه ضعیف بوده و هست و این اختصاص به زمان معینى ندارد; زیرا تعبیر «كان» در این آیه، دلالتبر استمرار مىكند. از اول هم شیطان در برابر عقل و وحى الهى ضعیف بود. بنابراین، اگر كسى در جنگ با شیطان شكستبخورد، در حقیقت در جنگ با دشمنى ضعیف شكستخورده و باید خیلى ضعیف النفس باشد تا دشمنى ضعیف او را شكست دهد. حال اگر دشمن، ضعیف است چرا به این نبرد، جهاد اكبر گفتهاند؟ پاسخ این است كه چون میدان جهاد با شیطان و ابزار اغواى او، یعنى هواى نفس بسیار وسیع است و غنیمت یا غرامتى كه در این جنگ نصیب یا دامنگیر انسان مىشود بسیار مهم است. هر جنگى در جهان طبیعت رخ دهد هم غنیمتهایش محدود است و هم غرامتهایش، ولى غنیمتهاى جهاد با شیطان و نفس اماره نامحدود و غرامتهایش نیز جبرانناپذیر است; زیرا انسان در نبرد با شیطان، یا شرف و شرع را حفظ مىكند یا آنها را از دست مىدهد، از این جهت جنگ، جنگ اكبر است و براى انسانى كه ورزیده نیست، جنگ با دشمن درون، گرچه ضعیف باشد، دشوار است. و گرنه به لحاظ دشمن اگر سنجیده شود، جنگ، بزرگى نیست. انسانى كه عقل دارد و به وحى تكیه كرده و به ركن وثیق عنایت الهى وابسته شده شكست نمىخورد. مبلغان الهى، تنها از خدا هراسناكند. پس اگر شیطان خواست كسى را تهدید، و با وعید مرعوب كند، او مىگوید: من فقط از خدا مىترسم، نه از غیر او
![]() از این رو امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرمود: شما در برابر شیطان صفآرایى كنید. مسائل علمى و برهانى را در جبهه مغالطات و ترس از خدا را در جبهه تهدید او و ترس از دنیا و امید به وعده و بهشت الهى را در جبهه زرق و برق فریباى شیطانى قرار بدهید; یعنى او از سه راه، حمله مىكند پس شما هم در سه جبهه دفاع كنید. او براى این كه كسى را فریب داده بگوید، قیامت و پیغمبرى نیست; بلكه محدوده هستى همین طبیعت است، مغالطههاى وهمى را ردیف مىكند! و شما در جبهه فكرى در برابر مغالطههاى وهمى او خود را به براهین عقلى مسلح كنید، تا با آن از مغالطههاى وهمى شیطان برهید و این، كارى فكرى است. در جبهه دوم، شما را از بسیارى از امور مىترساند. شما هم در مقابل بگویید من اگر براى ترس وهمى، تن به تباهى بدهم، جهنم را چه كنم؟ من كه باید بترسم، فقط از جهنم و عذاب خدا مىترسم نه از غیر او، چنانكه ذات اقدس اله مىفرماید: «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله» " 3 مبلغان الهى، تنها از خدا هراسناكند. پس اگر شیطان خواست كسى را تهدید، و با وعید مرعوب كند، او مىگوید: من فقط از خدا مىترسم، نه از غیر او. در جبهه سوم، شیطان اگر بخواهد كسى را با زرق و برق فریب دهد، این شخص مىگوید من فقط به رزق الهى امیدوارم; نه این كه بر زرق و برق شیطانى تكیه كنم. بنابراین، جاهل و نیز عالم غیر مهذب، زود فریب مىخورد. تنها گروهى موفقند كه دو ركن اساسى عقل عارف و نفس عزوف را تحصیل كرده باشند: «لا یزكو عند الله سبحانه الا عقل عارف و نفس عزوف» " 4 شایان ذكر است كه گر چه كید زنان در قرآن كریم به وصف بزرگى موصوف شد: «...ان كیدكن عظیم» " 5 لیكن هر عظیمى در قیاس با عنایت پروردگار بزرگ، حقیر و زبون است از این رو هم كید شیطان جنى و هم كید شیطان انسى با اعتماد بر لطف خداوند، ضعیف و اندك است. امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرمود: شما در برابر شیطان صفآرایى كنید. مسائل علمى و برهانى را در جبهه مغالطات و ترس از خدا را در جبهه تهدید او و ترس از دنیا و امید به وعده و بهشت الهى را در جبهه زرق و برق فریباى شیطانى قرار بدهید; یعنى او از سه راه، حمله مىكند پس شما هم در سه جبهه دفاع كنید
سرباز شیطان شیطان، نخست، ماموریت دارد در حد وسوسه عدهاى را به گناه دعوت كند; اما اگر انسان دعوت او را پذیرفت و به گناه آلوده شد، به تدریج مسموم مىشود و تحت ولایت او قرار مىگیرد و شیطان در جهاد اكبر بر او پیروز مىشود و در نتیجه او را جزو ستاد و سپاه خود قرار مىدهد; چنانكه در قرآن آمده است: «و اجلب علیهم بخیلك و رجلك» " 6 بر اساس همین بیان قرآنى، امام صادق (علیه السلام) درباره گناهكاران مىفرماید: «اذا اخذ القوم فی معصیة الله فان كانوا ركبانا، كانوا خیل ابلیس و ان كانوا رجالة كانوا من رجالته» " 7 آنان اگر سوارند، از واحدهاى سواره نظام شیطان و اگر پیادهاند، از واحدهاى پیاده نظام او هستند. از همه بدتر، عالم بىعمل است; قرآن كریم مىفرماید: «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون» " 8 مقت و عذاب خدا نسبتبه عالم بىعمل و واعظ غیرمتعظ، زیاد است. چنانكه در حدیث نورانى امام باقر (علیه السلام) آمده است: كسى كه مردم را به عدالت و فضیلت و تقوا دعوت كند و خود، عادل نباشد، حسرتش در قیامت، زیاد و مشمول آیه: «یا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله» " 9 است و اظهار تاسف مىكند كه چرا من در مورد فرمان خدا تقصیر و كوتاهى كردم: «ان اشد الناس حسرة یوم القیامة الذین وصفوا العدل ثم خالفوه و هو قول الله...» " 10 منبع: تفسیر موضوعی قران، جلد 15، آیت الله جوادی آملی پی نوشت ها: 1-1شرح غررالحكم، ج 4، ص 217 2- سوره نساء، آیه 76 3- سوره احزاب، آیه 39 4- شرح غررالحكم، ج 6، ص 427 5- سوره یوسف، آیه 28 6- سوره اسراء، آیه 64 7- محاسن برقى، ج 1، ص 206 8- سوره صف، آیات 2 3 9- سوره زمر، آیه 56 10- محاسن برقى، ج 1، ص 212
[ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:26 ] [ منصور ممل زاده ]
خوشا به حال خَبّاب إبن أرَت
در جنگ بدر و دیگر جنگها شرکت کرد و در خدمت رسول خدا صلّی الله علیه و آله جهاد کرد. خبّاب از فقرای برگزیده مسلمانان بود و از بیماری هم رنج میبرد با این حال شکایت نمیکرد و راضی به رضای خدای سبحان بود. «یَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ ابْنَ الْأَرَتِّ فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً وَ هَاجَرَ طَائِعاً وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ وَ عَاشَ مُجَاهِداً. طُوبَی لمم ذَکَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ. » ؛ خدای خباب بن ارت را رحمت کند او از روی میل اسلام آورد و از روی اطاعت خدا هجرت کرد؛ و به زندگی ساده قناعت نمود؛ و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگی مجاهد بود. خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد؛ و برای روز حساب عمل کند و به مقدار کفایت قناعت نماید؛ و از خدا راضی باشد. خبّاب ابن أرت کیست؟نام و نسب او، خباب بن ارت بن جندلة بن سعد بن خزیمة بن کعب بن سعد بن زید منات بن تمیم است، کنیه او را ابو عبد الله و ابو محمد و ابو یحیی گفتهاند. او از مسلمانان بسیار قدیمی بود و گفته شده است ششمین مسلمان است. در دوره جاهلی گروهی او را به اسیری گرفتند و در مکه او را فروختند. او را به آهنگری گماردند و حرفهاش ساختن شمشیر شد. او از شمار شکنجه شدگان در راه خداوند بود. ابنا بی الحدید میگوید دومی به روزگار خلافت خود از او پرسید: از مردم مکه چه کشیدی؟ گفت: پشت مرا نگاه کن، به پشت او نگریست و گفت: تا کنون پشت هیچ مردی را چنین ندیدهام، خباب گفت: آری، برای من آتشی میافروختند و مرا با پشت بر آن میافکندند و پشت من آن را خاموش میکرد. جنگهای صفین و نهروان در التزام حضرت علی علیهالسلام در سن هفتاد و سه سالگی درگذشت. امیرالمؤمنین علیهالسلام بر پیکرش نماز گزاردند و او پشت کوفه به خاک سپرده شد. او اوّل کسی است که در بیرون کوفه دفن گشته و پیش از آن مردم مردگانشان را در خانه ها یا جلوی خانه هایشان دفن مینمودند در جنگ بدر و دیگر جنگها شرکت کرد و در خدمت رسول خدا صلّی الله علیه و آله جهاد کرد. خبّاب از فقرای برگزیده مسلمانان بود و از بیماری هم رنج میبرد با این حال شکایت نمیکرد و راضی به رضای خدای سبحان بود. بعدها خباب ساکن کوفه شد و در همان شهر در سال سی و هفت یا سال سی و نهم هجری پس از شرکت در جنگهای صفین و نهروان در التزام حضرت علی علیهالسلام در سن هفتاد و سه سالگی درگذشت. امیرالمؤمنین علیهالسلام بر پیکرش نماز گزاردند و او پشت کوفه به خاک سپرده شد. او اوّل کسی است که در بیرون کوفه دفن گشته و پیش از آن مردم مردگانشان را در خانه ها یا جلوی خانه هایشان دفن مینمودند. پسرش عبد الله بن خباب را خوارج کشتند و حضرت علی علیهالسلام خون او را از ایشان مطالبه کردند و همین موضوع را بر ایشان حجت آوردند. [1]. بنا به این کلام حضرت امیر علیهالسلام خباب از یاران خجسته ایشان بوده که رستگار شده است. حضرت جهات رستگاری او را در پنج ویژگیش میدانند: 1. با میل و رغبت اسلام آوردن. 2. هجرت کردن برای اطاعت از خدا. 3. قناعت. 4. راضی بودن به قضا و قدر الهی. 5. زندگی مجاهدانه (همراه با تلاش و کوشش فراوان). به نظر میرسد امیرالمؤمنین علیهالسلام در جمله پایانی دلیل بسیاری از توفیقات خبّاب را به یاد معاد و روز حساب بودن دانستهاند و بار دیگر بر قناعت و راضی بودن به رضای خداوند متعال تاکید فرمودهاند.
پی نوشت ها: [1] برگرفته از دو منبع: جلوهتاریخدر شرحنهجالبلاغهابنابیالحدید، ج 7، صفحهی 264 و ترجمهوشرحنهجالبلاغه (فیضالاسلام)، ج 6، صفحهی 1109 [ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:25 ] [ منصور ممل زاده ]
دین به دنیا فروش سرشناس هنگامی که امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ از مدینه به کوفه آمد، برای معاویه که در شام بود، نامه ای نوشت و او را به بیعت دعوت کرد، معاویه از این دعوت، پریشان شد، چرا که حاضر نبود زیر پرچم علی ـ علیه السلام ـ برود، در این باره با برادرش «عتبه بن ابی سفیان» صحبت کرد، او گفت: در این راه باید از «عمروعاص» که یک سیاست باز کهنه کار است کمک بگیری، او کسی است که اگر در برابر دینش، بهای دنیا را به او بدهی، دین خود را خواهد فروخت. معاویه نامه ای برای «عمروعاص» نوشت و او را به شام دعوت کرد، عمروعاص دعوت او را پذیرفت و به شام آمد، و معاویه در مورد جریانات با او به این ترتیب مذاکره نمود: معاویه ـ می خواهم تو را به جنگ کسی که فتنه و آشوب به پا کرده و بین مسلمانان اختلاف افکنده و خلیفه مسلمین (عثمان) را کشته بفرستم. عمروعاص ـ او کیست؟ معاویه ـ علی! عمروعاص ـ به خدا سوگند تو هیچ یک از فضائل او را نداری و هم طراز او نیستی، و در همه امتیازات، مانند علم، هجرت، جهاد، مصاحبت با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و علم و تقوی، او بر تو مقدم است. سوگند به خدا او آن چنان در جنگ برتری دارد که هیچ کس را یارای جنگیدن با او نیست. در عین حال اگر من بخواهم از نعمت های خدا روی بگردانم (و دینم را به دنیا بفروشم) و دست به خطر جنگ با علی ـ علیه السلام ـ بزنم، چه امتیازی به من می دهی؟ معاویه ـ هر چه بخواهی می دهم. عمروعاص ـ حکومت بر ایالت مصر را می خواهم. عمروعاص ـ به خدا سوگند تو هیچ یک از فضائل او را نداری و همطراز او نیستی، و در همه امتیازات، مانند علم، هجرت، جهاد، مصاحبت با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و علم و تقوی، او بر تو مقدم است
معاویه ـ من دوست ندارم این موضوع شایع گردد که تو به خاطر دنیا به من پیوسته ای! عمروعاص ـ دَعنی عَنکَ: «این حرف ها را کنار بگذار».[1] به این ترتیب عمروعاص دین به دنیا فروش، به عنوان یک همکار و مشاور نیرنگباز در خدمت معاویه درآمد. وقتی این خبر به امام علی ـ علیه السلام ـ رسید، به افشاگری پرداخت و مردم را به جهاد بر ضد این سالوسگران دین فروش دعوت کرد، و در ضمن خطبه فرمود: «ولَمْ یُبَایِعْ حَتَّى شَرَطَ أَنْ یُؤْتِیَهِ عَلَى الْبَیْعَهِ ثَمَناً فَلَا ظَفِرَتْ یَدُ الْبَائِعِ وَ خَزِیَتْ أَمَانَهُ الْمُبْتَاعِ فَخُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَا وَ أَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا؛ عمروعاص با معاویه بیعت نکرد، مگر این که بر او شرط کرد که در برابر آن بهایی بگیرد، و در این معامله، هیچ گاه دست فروشنده به پیروزی نرسد، و آرزوی خریدار به رسوایی کشد، اکنون که چنین است، خود را برای نبرد با این ناکسان آماده سازید، و تجهیزات جنگ را فراهم کنید».[2]
پی نوشت ها : [1]. اقتباس از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص62 و 65؛ وقعه الصفین، ص42ـ52. [2]. نگاه کنید به خطبه 26 نهج البلاغه. منبع : اندیشه قم [ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:23 ] [ منصور ممل زاده ]
پاره پاره جگر را آن عزیز مصطفی تبعیدشون کردند،
************************ کجا ببرمت،همین یه مسیر مسیر روضه ی من،می گن امام عسگری،خیلی فردا بی تابی کرد، وقتی بدن بابا رو دید،وقتی داغ بابا دید،یا امام عسگری،شنیدم گریبان چاک زدی،شنیدم به سر و صورت زدی،شنیدم برا داغ بابات،بلند گریه کردی، مگه چه کردن با بابات،مگه چه جوری کشتنش، اگه شما گریبان چاک زدی،پس زین العابدین چی بگه کربلا،یا الله،گریبان چاک زد امام عسگری ،اما کربلا،زین العابدین دید همه دارن بدنهارو دفن می کنن،هیچکی به بدن حسین نگاه نمی کنه ،حسین...........عمه چرا بدن بابامو دفن نمی کنن،مگه بابای من،مسلمون نیست، چرا بدنهای خودشونو دفن می کنن،یکی نبود بگه زین العابدین،صبر کن،الان یه کاری می کنن، دیگه بدن بابات پیدا نباشه، الان ده نفر میان،اسباشونو میارن،فرج امام زمان بگو حسین.....
[ چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 20:52 ] [ منصور ممل زاده ]
|
||